معاد از دیدگاه علامه طباطبایی (رضی الله عنه).


علامه طباطبایی (ره)به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، نشست «رستاخیز از دیدگاه علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه)» با حضور وحید خادم زاده، استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی عصر امروز (چهارشنبه) برگزار شد. نهم آبان ماه به مناسبت همایش علامه طباطبایی به همت دانشکده مبانی دین این دانشگاه با مشارکت انجمن علمی حکمت و فلسفه اسلامی در سالن اجتماعات دانشکده شهید عبدالکریم برگزار شد.

خادم زاده در این مراسم خاطرنشان کرد: بی شک معاد یکی از موضوعاتی بود که به دلیل مباحث کلامی و دغدغه های دینی وارد عرصه فلسفه و عرفان شد. معاد و حیات پس از مرگ چندان مورد توجه قرار نگرفت زیرا اکثر فیلسوفان یونانی دانشمندان علوم طبیعی بودند و به تبیین طبیعت و جهان ماده علاقه داشتند و این با آنچه در متون دینی ما با عنوان زندگی پس از مرگ آمده است کاملاً متفاوت است. .

استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی تصریح کرد: زمانی که فلسفه با ریشه یونانی وارد جهان اسلام شد، تحت تأثیر فضای دینی و اسلامی بود و بسیاری از موضوعات که دغدغه دینی مسلمانان بود، از جمله معاد وارد بحث فلسفی شد و لباس فلسفه را پوشید.

خادم زاده گفت: همه اندیشمندان مسلمان اصل معاد و حیات پس از مرگ را پذیرفته اند، اما اختلاف بر سر کیفیت و روش «معاد» است که به راحتی قابل حل نیست. «رستاخیز» حاصل بحث «انسان شناسی» است، یعنی ابتدا باید رسالت خود را با انسان مشخص کنیم و بر اساس تعریفی که از انسان می کنیم، می بینید که آیا زندگی پس از مرگ برای او امکان پذیر است یا خیر؟ یا زندگی پس از مرگ از چه لحاظ برای انسان امکان پذیر است و از چه لحاظ ممکن نیست؟

وی با ارائه سه دیدگاه و رویکرد کلی در میان علما و فیلسوفان مسلمان نسبت به انسان، تصریح کرد: اولین دیدگاهی که در کلام و در میان عالمان دینی مسلمان یافت می شود، نگاه مادی به انسان است. به عقیده آنان انسان همان جسم جسمانی است و این دیدگاه شبیه به آن چیزی است که فیلسوفان تجربی امروزی بدان معتقدند و بسیاری از علمای مکتب معتزله از جمله ابوحصیل علاف، ابوحسین خیاط، ابوعلی، و ابوهاشم جبایی، قاضی عبدالجبار معتزلی را می توان در این گروه نام برد.. پیروز شدن. این نظر علمای امامیه از جمله سید مرتضی بود.

و استادیار فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی ادامه داد: در نظریه دوم انسان از دو بخش روح و بدن تشکیل شده است و روح انسان یک شیء مادی پنهان است. در این نظریه خروج روح از بدن با مرگ پذیرفته شده است. این نظریه در میان متکلمان کمتر مورد توجه است.

خادم زاده خاطرنشان کرد: قول سوم انسان را جزء روح و بدن می داند و در آن روح موجودی غیر مادی است. این نظریه علاوه بر این دیدگاه در میان علمای دین، به فیلسوفانی چون فارابی، ابن سینا، سهروردی، ملاصدرا و علامه طباطبایی (رضی الله عنه) نسبت داده می شود.

اشعری ها نیز علاقه مندان زیادی داشتند، از جمله امام فخر زری، امام محمد غزالی و ….

وی به بررسی انواع دیدگاه ها درباره معاد پرداخت و گفت: برخی تنها به معاد روحانی معتقد بودند و معاد جسمانی را انکار می کردند. از نظر معتقدان به این نظریه، معاد روحانی به این معناست که روح موجودی غیر مادی است و چون موجودات فردی و غیر مادی فناناپذیرند، روح نیز جاودانه است. در این عقیده منکر معاد جسمانی است و چنانکه ملاصدرا در کتاب «اسفار اربعه» می گوید اکثر فلاسفه در مشاء این نظر را داشته اند و اخوان الصفا از آن جمله اند.

آیا ابن سینا را می توان در این گروه قرار داد، استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی گفت: ابن سینا در برخی از رساله های معاد چنین نظری دارد، زیرا آیات مربوط به معاد جسمانی را تفسیر می کند. بر آن استوار است، پس ظاهر این آیات در معنای باطنی نهفته است. به همین دلیل، ابن سینا را البته در برخی آثار از جمله شفا ابن سینا می توان در این گروه قرار داد و بیان می کند که معاد جسمانی با عقل قابل اثبات نیست، اما ما مسلمانان آن را قبول داریم. بر اساس این سخنان می توان گفت که او معاد جسمانی را انکار نمی کند، بلکه معتقد است معاد جسمانی با عقل قابل اثبات نیست. این ادعا با تفسیر آیات معاد بدن نوعی دوگانگی در آثار ابن سینا ایجاد کرد.

و ادامه داد: از طرفی گروه هایی هستند که فقط به معاد جسمانی معتقدند و می گویند اگر روح جاودانه باشد معاد معنوی معنا ندارد. تصویری که بسیاری از متکلمان از معاد دارند این است که موجودی که قرار است زنده شود باید از بین برود و ظهور کند که برای روح اتفاق نمی افتد. بنابراین آن دسته از متکلمان که واقعیت انسان را جسم پاک می دانند، طبیعتاً معاد را جسم پاک می دانند. این مقوله معاد را به صورت دو پایه توصیف می کند; اولاً قیامت چیزی جز احیای مردگان نیست، به این معنا که بدن از بین رفته و دوباره زنده شده است.

خادم زاده با اشاره به قاعده فلسفی «اعاده ابدی محال است» که از زمان ابن سینا در کتب فلسفی مطرح شده است، گفت: به نظر می رسد منشأ این قاعده به نظریه ارائه شده از سوی علمای دین بازمی گردد و گویای آن است. این نظریه «بازیابی ابدی» را فیلسوفان نمی پذیرند چگونه ماده فاسد شدنی دوباره به وجود می آید و آنچه بود نمی تواند با آنچه که از بین رفته است یکی باشد.

وی با اشاره به اهمیت عینیت در معرفی فلاسفه و علمای دین، علت آن را این گونه توضیح داد: ثواب و ثواب باید به همان مرتکب آن داده شود نه مانند آن. بنابراین یکی از دغدغه‌های کلامی و فلسفه این است که ثابت کنیم آن چیزی که احیا می‌شود همان چیزی است که قبلاً در دنیا بوده است، نه همان. در این مرحله، بسیاری از فیلسوفان معتقدند که عینیت قابل اثبات نیست و حداقل نوعی دوگانگی زمان وجود دارد که باعث تمایز می شود.

استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی گفت: از این رو علمای دین معاد را بر اساس اصل «بازگرداندن اموات» تفسیر می کردند، اما با اشکالاتی همراه بود و علمای دین این نظریه را تعدیل کردند و قرار دادند. بفرستش. وی نظریه «عناصر اساسی» را معرفی کرد و گفت: آنچه در مرمت و مرمت مهم است، مرمت و احیا دو مؤلفه اصلی است.

وی بیان کرد: علاوه بر این دو نظریه که در دو سر طیف قرار می گیرد و اولی معتقد به معاد جسمانی و دیگری صرفاً به معاد روحانی است، نظریه هایی در این وسط وجود دارد که معاد را معنوی و حیاتی می داند. فیزیکی و در میان کسانی که روح و بدن را در هنگام مرگ دو جزء از یکدیگر می دانستند، بدن از بین می رود و پس از قیام جسم جسمانی، روح به آن باز می گردد، در آرای خواجه نصیر دیده می شود. الدین طوسی و امام محمد غزالی.

خادم زاده گفت: این نظریه اشکال دارد. فلاسفه دلیل رابطه روح و بدن را این گونه تحلیل می کنند: چون روح غیر مادی در ابتدا ناقص است و از طریق بدن به کمال می رسد، به آن نیاز دارد و وقتی به کمال رسید از بدن جدا می شود، پس چرا باید از بدن خارج شود. دوباره به بدن تعلق دارد؟ بنابراین، فیلسوفان برای دلبستگی مجدد روح به بدن محدودیت هایی دارند، زیرا شرط بازگشت روح به بدن خاکی، تبدیل کمال به نقص است که از نظر فلاسفه غیرممکن است و حرکت همیشه از قوت به بدن است. کار می کند، اما برعکس آن ممکن نیست. تقریباً هیچ یک از فیلسوفان ما معتقد نیستند که در این کالبد خاکی رستاخیز جسمانی صورت می گیرد و دلایل متعددی را بیان می کنند.

وی ادامه داد: سهروردی راهکار دیگری برای اثبات معاد جسمانی و معنوی ارائه می دهد. او معتقد به عالم خیالی جدا، عالم تجرد ناقص و مخلوقاتش رنگ و شکل و اندازه دارد، معتقد است که روح در عالم بعد از مرگ بدن دیگری خواهد داشت که جسمی خاکی نیست بلکه بدن دیگری است. بدن کاملی که متعلق به دنیاست و خیال جداست البته این دیدگاه اشکال دارد و برخی آن را نوعی تناسخ می دانند.

استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی گفت: بعدها با تأثیر سهوردی و استفاده از دنیای خیالی مجزا و البته با تفاوت ها، اعتقاد بر این است که روح در این زاده می شود. جهان با بدن، و آن صورت بدن است که مبتنی بر نظریه «جسمیت روح» است. او معروف است بنابراین روح و بدن با صورت و ماده رابطه دارند و به تدریج با حرکت ذات متحد می شوند و ذات انسان تکامل می یابد و روح انسان ابعاد مجرد پیدا می کند.

یادآور می شود: از دیدگاه ملاصدرا، بدن کامل در زندگی دنیوی وجود داشته و به تدریج تکامل یافته و پس از مرگ با انسان همراه می شود و هر چه قدرت وجودی تجرد بیشتر باشد، پیوند او با بدن کامل بیشتر می شود. این بدن کامل برای ملاصدرا بدن آخرت نیز هست. بنابراین اشکالاتی که سهروردی معتقد است در نظریه ملاصدرا وجود ندارد.

او سؤالی مطرح کرد که بین انسان زمینی و انسان دیگر عینیت یا شباهت وجود دارد؟ وی گفت: ملاصدرا به این نگرانی اینگونه پاسخ می دهد که: آخرت مانند عالم است، زیرا واقعیت انسان روح است و بدن تابع روح است. بدن نمونه ای از کارکرد روح است و شخصیت انسان روح است. به این ترتیب عینیت دنیا و آخرت را اثبات می کند اما برای بدن دیگر همان بدن دنیوی است؟ فهمیده می شود که اگر از صورت به این بدن نگاه کنیم، مانند بدن دنیوی است، اما اگر از نظر جسمانی به آن نگاه کنیم، باید بگوییم که بدن آخرت مانند بدن دنیوی است. زیرا بدن آخرت مادی نیست.

خادم زاده ادامه داد: نقدهایی که به نظریه ملاصدرا وارد می شود از این جهت است که علمای دین می گویند بدن دیگر باید از همه جهات مانند بدن خاکی باشد، البته ملاصدرا این را ثابت نکرده است. مکاتب علی زنوزی از پیروان ملاصدرا در صدد ارائه نظریه ای بدیع برای پاسخ به این ایراد هستند. وی معتقد است که روح پس از مرگ و جدایی از بدن، ارتباط خود را با بدن از دست نمی دهد و باعث می شود که اعضای بدن به حرکت بدنی خود ادامه دهند، همچنان که روح حرکت بدنی را انجام می دهد و در نهایت تکامل می یابد و به بدن می پیوندد. روح.

وی با طرح این سوال که چرا علامه طباطبایی در کتاب های فلسفی اصلی خود مانند «بدیه الحکمه و منتهی الحکمه» و اصول فلسفه و رهیافت به رئالیسم، فصلی را به معاد اختصاص نداده و حتی وجود نداشته است. در این کتب بابى جداگانه در باب روح است و فرمود: بعضى چنین مى پندارند و دلیل آن مخالفت او با قیامتى است که ملاصدرا خواسته است، ولى این مخالفت در هیچ جا به صورت مکتوب نیامده و در دو کتاب آمده است. المیزان در تفسیر قرآن و تبیین پیام انسان پس از دنیا، نظر علامه طباطبایی را درباره نفس کشیدن و معاد می یابیم.

علامه طباطبایی (رضی الله عنه) معتقد است که واقعیت انسان روح است

استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی، در خصوص مبانی روانشناسی علامه طباطبایی (ر. روح بر یگانگی و جاودانگی روح تاکید دارد، حتی علامه طباطبایی (رضی الله عنه) نیز در کتاب خود گفت: تفسیر آیه ۵۷ سوره عنکبوت که خداوند می فرماید: «کل النفس لا یقوت» که متکلمان از فنا یاد می کنند. علامه طباطبایی رضی الله عنه تجرد روح را به ظهور میوه ای از درخت تشبیه می کند و اذعان دارد که تجرد روح از بدن جسمانی است و روح در ابتدا مادی است و آن با حرکت جوهر حالت تجرد به دست می آورد.

با اشاره به این سؤال، آیا علامه طباطبایی (رضی الله عنه) معتقدند که بدن اخروی همان بدن خیالی و آرمانی ملاصدرا است؟ ایشان در پاسخ فرمودند: پیش از ما دو نوع بیان در آثار علامه وجود دارد، در تفسیر المیزان اقوالی وجود دارد که شباهت نظر علامه طباطبایی با نظر ملاصدرا را تأیید می کند، مانند تفسیر المیزان. مرد دنیایی و مرد آخرت هر دو نسبت به نفس عینی هستند، اما از نظر بدن در کلام ملاصدرا یکی است.

خادم زاده ادامه داد: به نظر می رسد این نظریه در «تز انسان پس از جهان» تغییر می کند، محقق در این رساله معاد را بازگشت اشیا با تمام وجود به مبدأ تعریف می کند و به این نتیجه می رسد که الحاق بدن. به روح و قیامت لازم است و می فرماید: اجسام پیوسته در حال تغییر و دگرگونی و دگرگونی از شکلی به صورت دیگر است تا لحظه قیامت که به ارواح خود می پیوندد. این قول شبیه نظریه استاد علی زنوزی است که علامه طباطبایی (رضی الله عنه) ارائه کرده است و مهمترین دلیل بر آن روایت امام صادق (علیه السلام) در کتاب ال احتجاج». این روایت همان روایتی است که آموزگاران زنوزی برای تأیید این نظریه از آن استفاده کردند.

با اشاره به بخشی از این روایت که «روح در جای خود ساکن می شود … و پس از آن غبار به هر شکلی که باشد جمع می شود و به اذن خداوند به محل اقامت روح منتقل می شود» و بیان می دارد. : بدین ترتیب با دو در آثار علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) مقدم بر این نظر هستیم، البته در مورد ایشان می توان جمع این دو نظر جای تأمل و تحقیق و بررسی دارد. پس از جمع آوری عبارات متعدد و متنوع – نظر تعادل.

انتهای نامه