هیچ چیز بچه ها را به یاد مردان کاروانشان نمی اندازد


کاروان کربلا

خانم جان دوباره قاب را بغل کرد و داشت گریه می کرد. بزرگان به ما خبر دادند که ما ستون پنجم آنها هستیم. خبردار شدیم که خانم جان عکس عمویش را از کمد بیرون آورده و دارد با او صحبت می کند.

دایی که شهید شد لباس و کتابش بین برادرانش تقسیم شد. صبر خانم ژان کم کم داشت کم کم داشت با لاستیک در دست به بچه ها می گفتیم که بیایند. چیزهایی ظاهر می شود، آنهایی که خانم جان را به یاد عمویش می اندازد. اینها معمولاً خانه های جن زده هستند، برای پنهان کردن یادگاری ها، هر چیزی که مردم را به یاد عزیزانی می اندازد که مرده اند.

آنها باید چیزهایی را پنهان کنند، از امشب به بعد. نباید چیزی جلوی چشم باشد. آفتاب، سایه، آب، نوزاد، قربانی و غیره. دانشمند باید پرده ای روی سرش بکشد تا چیزها را پنهان کند.

پنهان شدن و پنهان شدن خورشید، آب و خورشید احتمالاً می خواهند از خود محافظت کنند. چشمان علی بن الحسین علیه السلام شاهد چیزهای زیادی بود. خیلی ها دیگر ندیدند. دنیا باید خیلی چیزها را از چشم امام بزرگوار پنهان کند. از نگاه امام عزیزمان و از نگاه زنان و فرزندان خاندان اباعبدالله علیه السلام. نوازش های پدرانه و لبخندهای مردانه باید برای همیشه پنهان بماند.

البته این روزها بچه ها خودشان چیزی یاد می گیرند. آنها هم مشتاق نگاه های غافلانه امام عزیزمان هستند. آنها یاد گرفته اند که چیزی نخواهند، مثلاً «آب». آنها از درخواست آب می ترسند، می ترسند دوباره پشت و پناه خود را از دست بدهند.

این روزها بچه ها ترسیدن را خیلی خوب یاد گرفته اند. در کوچه و برزن که صدای سم اسب ها به گوش می رسد، دست بر گوش های بی گوششان می گذارند و به چادر خاله پناه می برند که صدای هلهله و فریاد بلند می شود.

خیلی چیزها را باید از چشم بچه ها پنهان کرد. اما در این شهر هیچ چیز بچه ها را به یاد مردان کاروانشان نمی اندازد. اینجا مردی نیست که شبیه محرمانشان باشد، جز لهجه علوی عمه جان، چیزی شبیه آن نیست.

زینب سنجارون

انتهای پیام